سلام سلی جان آدما بعضی وقتها خیلی بد میشن ( البته اگه من تو آدما جایی داشته باشم ) نمیدونم چی باید بگم ولی میدونم که خیلی بهت بد کردم . آجی به خدا شرمندتم تقدیم به آجی سلی 
باید به ناراحتی و خشم خودم غلبه میکردم ولی نتونسم ، منو ببخش که جلوی دوستات یا بهتر بگم دوستامون خوردت کردمو باعث این بگو مگوها شدم . به حرفا و نظرات دوستامون فکر کردم به نصیحتای حنانه خانوم
نیلو جان
داداش آرش
آجی مرجان
آیسان خانوم
و...همه این عزیزان بهتر از ما موقعیت جفتمونو درک کردن و به درستی راهنماییمون کردن. درسته که غم از دست دادن عزیزی خیلی سخته و باید باهاش کنار بیایم ولی نباید باعث بشه که عزیز دیگرو از خودمون برنجونیمو باعث بشه تمام دوستیهای گذشته بهم بخوره و نفرت و کینه جای مهر و مهبت رو تو قلبمون بگیره ، با این کاری که من کردم فکر نکنم امیدی باشه که سلی منو ببخشه
حقم بهش میدم هرچی هم بهم بگه بازم کم گفته .سلی جان همش تکرار میکنی که من کمکهای زیادی بهت کردم ولی کمکها و مهربونیهای تو در مقابل اندک کارای من خیلی بزرگن و هیچوقت فراموش نمیکنم ، آجی سلی تو عمرم هیچوقت با کسی اینجوری برخورد نکرده بودم ، به خاطر همین الان خیلی از خودم بدم میاد بازم میگم بهت حق میدم که منو نبخشی . از تمام دوستان عذر میخوام که باعث ناراحتیشون شدم ، درست نبود که همینجوری بزارمو برم ، پست قبلیو پاکیدم ، خوبیت نداشت ، پست؟ کسی پستی دید؟ من که یادم نیست شماچطور؟ ![]()
![]()
حرفای زیادی هست ولی ... 
+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 4:10 توسط سامان |
سلام سلام....به همه دوستداران منو این وبلاگ..!!! چطورید شما؟؟ا نداشتیما..حالم گرفته و دلم گرفته نداریم... خوب اعتراف کنم منم از این بازی وبلاگی ها خیلی دوس داشتم ... اما بلانسبت شما کسی ماروخ.........ر حساب نکردو دعوتمون نکرد تا بعد بوقی رفتم تو وبلاگ یکی از دوستای عزیزم به اسم باران پاییزی..!!که زیرش نوشته بود کسانی که به این بازی دعوت شدن..:سلی..!!آِی گلم از گلم شکفت که نگو...!!! حالا یکی اومده مارو دعوت کرده بگو بازیه چی بود..؟؟ سوتی هااا..!!! (باران میخوای مچ بگیری؟؟؟؟) منم که خدای سوتی ام...خدائی زیاد سوتی میدم ولی اصن یادم نیومد...همین چند تا رو داشته باشین..! نخندینا...بخندین ولی مسخرهام نکنین هااااا.... راستی یه بوس گنده برا باران پاییزی جونم... تولد منم 26 خرداده..کادو ها آماده...جشن تولد همین جاا....!!!!دوستام که دارن میریزن خونه ما....شما هم بفرمایید.....ایشالله منو باران 100 سال زنده باشیم...!!!! اینم از سوتی ها: 1)زنگ انشا!سال اول راهنمایی ..مثه همیشه ننوشتن...و خدا خدا کردن که اسممو نخونه..یه معلمی داشتیم که نگو...!!!وقتی گفت :فلانی بیاد انشاشو بخونه..دلم هری ریخت پایین و گفتم:خانوم اجازه ما دفتر نیاوردیم..!! معلم هم عینکشو جا به جا کرد و گفت:به من ربطی نداره من منفی میدم...نمی دونم یکهو چی شد؟بلند گفتم:منفی بخوره تو اون سرت.. 2)سال سوم راهنمائی بود که داشتیم در مورد قیافه معاونمون که چقد تابلوئه و ضایع بحث میکردم..که یهو از دفتر اسم منو خوندن منم که میدونستم که یکی از آنتن ها رفته راپورت داده..اصن به روی خودم نیاوردم.. اون حجازی(معاونمون)با قیافه ی بد ترکیبش باز میخواد عینکشو بیاره پایین بعدش اداشو در آوردم.حالا هی بچه ها اشاره میکردن که بابا این غول بی شاخ و دم پشتته...منم گفتم که اگه خود حجازی بیاد من عمرا برم دفتر. 3)ما تو همون سالا یه مینی بوس لخ لخی 4)یه پسری سال اول دبیرستان صبح منوتعقیب می کرد از خونه تا مدرسه...ظهرم از مدرسه تا خونه(لازم به ذکره که از مینی بوس خبری نبود) از این سوتی ها زیاد داشتم ولی به عل حفظ آبرو از گفتنش معذورم) 5 )سال دوم دبیرستام معلم به منو دوستم گفت..ورقه هاتونو عوض کنید و هر کدوم واسه همدیگه رو تصحیح کنید ..ما هم ماشاالله اینقد سرگرم تقلب بودیم که حواسمون نبود جاهامونو عوض کردیم نگو امتحان تموم شده بود 6)زیر کتاب دوستم نوشتم :من خیلی دوست دارم ولی تو هیچ وقت نخواهی فهمید من کی هستم..زیرشم امضا کردم ناشناس..دو دقیقه بعدش دوستم کتابو آورد و گفت : آخه گاگول زیر ناشناس دوباره نوشتی سلی؟؟؟ 7)یه دوستمون یه دوس پسری داش خیلی خر پول 8)راستی من تو بچگی هام همیشه دسم تو مماخم بوود..!!تو 7 سالگی هم به جای اینکه بگم بابا آب داد میگفنم بابا بوس داد..آخه فقط مامانم بوسم میکرد...بابایی همش سر کار بوود .. 9)حیف که عکسامو نمی تونم بذارم ولی عکسام عند سوتی بوود....شانس آوردم.... همتونو به خدای بزرگ می سپرم . خیلی خیلی دوستون دارم...راستی بعضی ها می پرسن داداش سامی من واسه کجاس؟ از اهوازه... ببخش سامی جونم...من آپ کردم بی اجازه... راستی بجه ها می دونم آپ طولانی ایه ..الان نخونین..اکانتتون تموم میشه...بعدانا ..باشه؟میسی علی علی به قول عمو رضا مشتاق..!! اصن نه به قول مهران که علی علی گفتن به تو نمی یاد راستی اینم کیک تولد منو باران. .. کسایی که به این بازی دعوت شدن مهران و رضا مشتاق مرجان آیسان و بابک میلاد نیاز ژوپیتر(ماندانا) من دوس داشتم بیشتر از ۵ تا دعوت کنم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.برا فرشته بودنش و تولدشو پیشاپیش بهش تبریک میگم..27 خرداد.![]()
![]()
!بگذره که بعدش نزدیک بود اخراج شم..!!![]()
زنگ آخر مبصرمون اومد تو کلاس و گفت:مگه صدات نکردن؟منم بلند داد زدم : شورشو دیگه در آوردن.هر چی میشه گیر میدن به من(نیس بچه شری نبودم)!!زورشون به بچه رسیده(اینم سوتی پنهان )![]()
.که دیدم یکی گوشمو محکم کشید و تا دفتر برد.!!!![]()
داشتیم که سوارش می شدیم مارو میرسوند خونه مون (نخند سرویسمون بود)
آقا من بگم این مینی بوس گوسفند بار میزد بهتر بود .
!ولی من جام همیشه ته بود .هیچ کسم حق نداش جامو بگیره.!5 -6 نفری می نشستیم و همه رو مسخره می کردیم ..از دماغ..قیافه گرفته..موها گرفته تا لباس..(من نبودم.البته فقط دختره؟؟؟!)
نمی دونم کی تو این گیرو دار مسخره کردن به من یه موز داد.!!؟منم خودم عشق موز.!ترتیبش دادم . و اما پوستشو..نگهش داشتم تا نشونه گیر کنم رو سر پسری که کلاس گذاشتنش هممون و خفه کرده بوود.
. نشونه گیری کردم اما خطا رف و خورد توسر پلیس راهنمایی رانندگی یه
..آقا من مات شدم ...به گه خوردن افتادم..بچه ها همه از خنده دراز کشیدن..!پلیس راه افتاد دنبال مینی بوس ..حالا تو ردیف ما بود هر چی گفتم آقا پلیسه من غلط کردم انگار نه انگار...ویراژ می داد..اومد جلو مینی بوس 4 تا چیز بارمون کردو رف...بگذریم از اینکه اون پسره چقد بهم خندید..![]()
![]()
کم کم دارم خودمو لو میدم..بابا این پسره شده بود کرکره خندونن منو دوستام..
!پسره ی بیچاره هم مثه این آدمای درمونده..هر روز دنبالمون را میافتاد میاومد. یه روز سر کوچه مدرسمون گفت :هی دختره(بی ادب)
من دوست دارم..منم گفتم با منی؟ گفت آره منم خونسردیمو حفظ کردمو گفتم...هوووی مگه خودت برادر و پدر نداری؟؟(باید می گفتم خواهر مادر؟؟)![]()
![]()
![]()
و به عبارتی خیلی خیلی خر پول..بیچاره واسه این دوستمون داش خودکشی میکرد ..اما دوستمون انگار نه انگار..!!منم برا اینکه پسره بیکار نباشه..برنامه ریختم واسش..یه روز برامون پیتزا می گرفت..یه روز پفک و چیپس و اینا...یه روزم که دوستم ماشینشو گرف ازش..داغون شد..!!بعدش که این دوتا با هم بهم زدن پسره فهمید که من بودم که این برنامه ها رو واسه دوستم ریختم..!![]()
![]()
![]()
![]()
خوشگله نه ؟ خودم پختمش
یکی یکی کادو ها رو بدین بیاد و گرنه دس زدن به کیک ممنوع![]()
![]()

حرفیه؟؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 21:50 توسط سلی |
سلام بچه ها
خیلی دوست داشتم به یه بهونه ای بازم بیام تو کاره وبلاگ نویسی آخه وبلاگ منم مثل وبه بعضی ها اوایل زیاد میومدم توی نت ولی الان خیلی کم میام و نوشتن خودمونی هم واسم تازگی داره آخه بیشتر مطالب وبلاگ قبلیم ستاره زیبای من عکس و شعرای عاشقانه بود، بخاطر همین بود که دوستام متعجب بودن که چرا فیلتر شده،علاقه خواصی به وبم داشتم و هر موقع که مشکلش برطرف بشه بازم آپ میکنم. امیدوارم بتونم دوست خوبی واسه شما دوستای عزیزم باشم.همتونو به خدای بزرگ میسپارم، یا علی مدد. « نیاز » وقتی که دیگر نبود، من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت، من در انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد، من او را دوست داشتم. وقتی که او تمام کرد،
به خاطر مشکلی که برای سایت بلاگفا ایجاد شده بود فیلتر شده بود.هرچی به آقای شیرازی (مدیر بلاگفا) میل زدم فایده نداش ، دوستام خیلی سربه سرم گذاشتن میگفتن شیطون بلا چی زدی تو وب که فیلتره؟!؟!؟!
خلاصه اینجوریا شد که اومدیم همکار بعضی ها شدیم.(قابل توجه سلی خانوم
)منو بگو اومدم تو میدونی که همه طرفدار سلی هستن دارم زبون درازی میکنم
سلی جان خودش میدونه چقد نسبت بهش ارادت دارم
.![]()
![]()

من شروع کردم.
وقتی او تمام شد،
من آغاز شدم.
و چه سخت است تنها متولد شدن،
مثل تنها زندگی کردن،
مثل تنها مردن !
« دکتر علی شریعتی »
+ نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 4:56 توسط سامان |
سلام به همه اونایی که منتظر برگشتن من بودن.... امیدوارم زیاد خوشحال نشید..آخه واسه قلب ضرر داره...(اون ناراحتی بود نه؟؟)) دلم برا اون وبلاگم می سوزه....آخه بی هیچ گناهی فیلترش کردن. ولی دلم برا نت تنگ شده بوود ..با اینکه این آخریا زیاد دل خوشی ازش نداشتم....ولی اومدم دوباره..فقط به خاطر اینکه حداقل واسه من آدمای همراه زیاد بودن...!!! بچه ها یه چیز جالب میدونین چیه؟؟ عربی ات چند دور زدی ؟؟ منم گفنم .نه این چه حرفیه.!
به همه دوستای خودم .
حالا وقتشه که از دوستای خوبم تشکر کنم. میسی از همتون. می خوام سفر کنم ولی خلبان ندارم. اگه گفتی این کیه...؟؟ امیر محمد پسر دایی مه..ببین لباشو..من بهش یاد دادماااا.. ![]()
![]()
..اشکال نداره...دوباره میسازمت وطن(همون وبلاگ)جدی نگیر..!!!![]()
![]()
![]()
؟تازه پشتیبان قلم چیم زنگ زد گفت :درساتو می خونی یا نه؟؟؟ منم گفت :آره بابا...کلی هم واسم برنامه ریزی کرد و گفت:آفرین..واسه شنبه
منم گفتم یه 3 دوری زدم .![]()
.الان هم می خوام حل کنم تمرینارو.
..کلی کف کرد و گفت : واقعا ؟؟ منم گفتم آره بابا ..چی فکر کردی پس؟آخرشم گفت:پس مزاحم نمی شم..وقتتو گرفتم.
! بازم از این کارا بکنین..من الان انگیزه ام بیشتر شده.
.بعدش بگو چی کار کردم؟؟اومدم وصل شدم نت..دارم براتون خاطرات تعریف می کنم
..(بچه از رو برو دیگه....بشین سر درست..)![]()
.و از همه دوستای داداش سامی ام
که میشن دوستای هردومون
تشکر می کنم....آها یادم رف سامی رو معرفی کنم.
..سا می یه پسر مهربونه که تو اون وبلاگمم خیلی به من لطف داشت..و خیلی کمکم کرد..جای داداشمه
..و من خیلی بهش احترام میذارم...سامی اینا دوستای منن..بچه ها اینم داداش منه..(چقد خوب معرفی کردم ..یاد بگیر...)
و اینجا ازش تشکر ویژه میکنم..و در حقیقت سامی صاحب وبلاگه ![]()
.بابا. مزدکم![]()
![]()
.از اون بابا باحالا ستا..
.با یه دنیا این بابامو عوض نمی کنم ..فقط عیبش اینه که زن نمی گیره.(که اگه الان بیاد ببینه وبلاگ زدم کلی عصبانی میشه که به جای درس خوندنته..![]()
)..باران پاییزی عزیز.
..میلاد و شینا جون
..آقا عمو رضای مشتاق.....
دختر خاله نیاز..( چه فامیل بازاری شد بابا)
.آقا شهرام که معلوم نیس کجاس..!؟
داداش مجیدم
...حنانه.. baby girl
جون..مردونیوس.
.تایماز که دوست بارانه
پس دوست منم هس از این به بعد مگه نه؟؟؟..ذبیح.
.معصومه رحیمی..
.رضا و نرگس.
..مادربزرگ شنل قرمزی
که خبری ندارم ازش..مجهول و ارمغان
..معلوم.
..دختر خورشید
...ستاره.
.غریب آشنا.
.بچه مثبت
..سعید
, و خیلی های دیگه.!![]()
خیلی دوست داشتم تو اون وبلاگم...اصلا یادم نیس آأدرس وبلاگاشون...به هر حال امیدوارم تو این وبلاگ موفق بشیم.....آپ بعدی ماله سامی یه....سامی ببخش که من زود تر آپ کردم..!!![]()
![]()
![]()
..من برم دیگه...اما قبلش یه سوال...؟؟؟![]()
.تو اگه هواپیما داشتی منو کجا می بردی؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 17:30 توسط سلی |